خرید بک لینک
صد و چهل و دو در این گزارش، تازه‌ترین اطلاعات درباره «صد و چهل و دو» را می‌خوانید. Ob ich jetzt weiter schlafen ka weiß man nicht. Ich war während dem schlafen aufgewacht und kote nicht mehr schlafen vllct habe ich was schlechtes geträumt.Heute war sehr interessantes Tag aberrخیلی دوست دارم ادامشو فارسی بنویسم گردنم درد میکنه نمیدونم چرا چون بهش فشار اومده وقتی داشتم حرکت لگ ریز رو میزدمامشب حس خیلی بدی بهم دست داد اما جفتش رفع شد مغزم خیلی تیر میکشهایرانیا خیلب حسودن ولی اوش نشون نمیدن یا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 4:35

صد و چهل و سه گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «صد و چهل و سه». واای بر من که به این مرحله از خجستگی رسیدم که سوسک و ملخ میکشم، امروز دمای هوا چهل درجه بود و من صبح باشگاه رفتمبلافاصله بعدش اومدم خونه دوش گرفتم و چیه شدم از خستگی بیهوش شدم و خوابیدملحن تعریف کردنم عوض شده خشکی المانی بهش سرایت کردهبعدش اب هندونه گرفتم و چندتا اسنک یکیش پفک پروتیینی و دومیش کیک خونگی پروتیینی با یه استندلی پر از اب و سیروپ ابلیمو، فکر کنم مثل تخم شربتی عمل میکنهاووو راستی باید برم تخم شربتی بگیرم اگر بتونم پیدا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 4:35

صد و چهل و شش در این مطلب، جزئیات مربوط به «صد و چهل و شش» ارائه شده است. امروزم عالی شروع کردم رفتم جیم اومدم دوش گرفتم ولی بعدش خیلیییی خوابم میومد هوا هم بارونی بود فقط دلم میخواست چپه بشمامروز باید یه بسته به دستم برسه اما من کلاس دارم لباسارو گذاشتم تو ماشین لباسشویی و تا تموم شد یدونه لباس کش رفتم پوشیدم که برم سرکلاس رفتم تا سرکوچه ولی بعد برگشتم خونه تا یچیزی گرمتر بپوشم هوا بارونی و سرررد با باد خنک کتمو برداشتم و لباس سفیدارو گذاشتم دوباره تو ماشین و یدونه لگ از oysho گرفته بودم میخواادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 4:35

صد و چهل و هفت آنچه تاکنون درباره «صد و چهل و هفت» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. دو ماه طول کشید تا اعتماد استادمو جلب کنم، با حضور منظمم توی کلاسام با انجام دادن تک تک کارایی که پیشنهاد میکرد و با جدی گرفتن تموم حرفاشیه خانوم خیلی عجیب غریبیه، اولین بار که دیدمش با خودم گفتم این هیچی حالیش نیست، دندونای خیلی نامرتب اما تلاشی نمیکنه تا مخفیشون کنه و بااینحال با دهن باز میخنده و با اعماق وجودش، چیزیکه توجهمو جلب میکنه اینه که همش معذرت خواهی میکنه این برام جالب نیست بعضی وقتا خوبه اماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: سه شنبه 30 تير 1405 ساعت: 4:35

خیلی دلم برای اینکه وبلاگ بقیه رو بخونم تنگ شده اما اصلا فرصتشو ندارمنوشته های خودمم حتی نمیخونمگلودرد داره خفم میکنه ، نمیدونم چی بپوشمامروز قرار مژه هامو ابروهامو ترمیم کنمسردرد امونمو بریدهرفتم دوش کرفتم اما هنوز موهامو خشک نکردمتو این قسمت خیلی تنبلمموهای بلند عجیب دردسر دارهولی موهام خیلی خوب بلند شدهدر همین حین یه چایی نوش جان کنیمگفتم که سرم درد میکنه یا نه؟بیست دقیقه دیگه باید اماده باشماین ترس کوفتی چیه تو وجودمهولی خدایی دمش گرم انقدری که این خواسش بهم هست من حواسم به خودم نیستگفت اگه ترسیدی زنگ بزن بهم من بیدارم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 0:39

Я так рада что ты меня понимаешь)

اینو دوتا دختر مست که داشتن باهم حرف میزدن شنیدم

چه خوبه که من روسی بلدم

ازینور انگلیسی از اونور المانی ازینورم روسی

فقط از زبان خودم خوشم نمیاد خوشم نمیاد با کسی اینجا فارسی حرف بزنم

دوست دارم فقط المانی حرف بزنم یا روسی

حوصله ایرانیای اینجارو اصلا ندارم

برچسب: نویسنده: طاها کوهی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1402 ساعت: 0:39

صفحه بندی